اولين واكسيناسيون ودرد سرهايش

امروز روز غمباري بود.اول صبح وقتي از بيرون خانه به خانه آمدم ارسطو را ديدم كه با زبان از دهان بيرون آمده خوابيده!وقتي از مامانش علتش را پرسيدم گفت از بس خسته بود بعد از شير خوردن يادش رفت تا زبانش را به داخل دهانش بكشد وهمينجور خوابش برد.من هم عكسي ازش گرفتم.
مسئله مهم امروز اين بود كه واكسنهايش را امروز زديم ولي پاي چپ ارسطو بعد از واكسن باد كرد .ما هم طبق دستور اول كمپرس آب سرد گذاشتيم وبعد از ظهر كمپرس آب گرم.كاش همينجا مشكل بر طرف شده بود! من پاي كامپيوتر نشسته بودم كه مامان ارسطو ازم خواست كمكش كنم وقتي پيش آنها رفتم ران ارسطو را ديدم كه كاملا قرمز وحالت سوختگي داشت!نميدونم حوله هايي كه روي محل تزريق ميگذاشتيم اينهمه داغ بوده ويا دليل ديگه داشته.به هرجهت منهمI Am Soory را تكرار ميكنم.

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اولين واكسيناسيون ودرد سرهايش
