ارسطو ارسطو ، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 9 روز سن داره

ارسطو و پدر بزرگ

ملاقات امروز

ارسطو جون امروز براي ملاقات دختر داييش كه تازه متولد شده به بيمارستان رفته بود ولي راهش ندادند .او مجبور شد داخل سالن ملاقات كنندگان منتظر بماند تا مامانش از بخش خارج شود.يكي از ملاقات كنندگان كه يك پيرزن بود،ميگفت:چرا اين بچه كوچك و لاغر است! ...
3 مهر 1391

اولين روزي كه بازي كرد!

امروز براي اولين بار بود كه ارسطو را در حال بازي كردن ديدم.البته مامان جونش ميگه او اولين بارش نيست!وقبلا هم همين كارا را كرده.ولي اين بازي كردن هم طولي نكشيد و با ترش كردن گريه هاش شروع شد. عكسي هم همان لحظه از بالا آوردنش گرفتم و در ادامه مطلب ميگذارم. امشب اگر مامان ارسطو حوصله داشته باشه ميخواهم ارسطو را به حمام ببرم.حمام كردن ارسطو را خيلي دوس دارم به اين خاطر كه او هم ظرف اين چند دقيقه خيلي كيف ميكنه واصلا گريه نميكنه. ...
2 مهر 1391

آب مضر است؟؟

امشب وقتي مامان ارسطو وخاله اش به بيرون از خانه رفتند نگهداري ارسطو بعهده من بود.هنوز يك ربع نگذشته بود كه ارسطو بيدار شد و مرتب گريه ميكرد.از آنجايي كه قبل از رفتن مامانش شير خورده بود،من حس كردم شايد نياز به آب داشته باشد !به همين خاطر 20سي سي آب جوشيده سرد را در شيشه اش ريختم و او هم با ولع خورد.بعد از يك ساعت كه مادرش برگشت منو بازخواست كرد كه چرا اينهمه آب به بچه دادي؟! آيا براي بچه اين آب مضر است؟ ...
1 مهر 1391

اخم كردن در خواب!

  ارسطو جون در خواب هم اخم ميكند! نكنه بچه بد اخلاقي باشه؟البته من فكرميكنم كه پسر خيلي خوبي خواهد بود.اگر روي بيني ارسطو يك نقطه رنگي ميبينيد يهو فكر نكنيد كه خال روي بيني داره ها! اين خال اثر ناخن كشيدن انگشتان كوچولوي خودش به خودش ميباشد! ...
30 شهريور 1391

ديشب آرامتر بود

  خدا را شكر ديشب بهتر بود وزياد اذيت نكرد.شير خشك خورده بود وبه همين خاطر آرامتر بود. قراره امشب ارسطو جون را ببريم حمام.البته من بايد بروم يك مقدار پياده روي تا دوباره رگهاي قلبم نگيرد وبعد از آنكه برگشتم نوبت حمام كردن ارسطو جونه بعد نوشت: براي كنجكاوي امشب رفتم روي ليست فهرست هاي ني ني وبلاگ وني ني گپ را ديدم،(من تازه اين وبلاگ را پيدا كردم و از خيلي چيزها سر در نميارم)روي آن كليك كردم و ديدم 3نفر درخواست دوستي دادند.خوب آنها براي ارسطو درخواست دوستي داده بودند و من چون در حال حاضر وكيل وبلاگي ارسطو هستم با آنا جون گپ زدم ولي در همين موقع ارسطو داد و هوارش بالا رفت و من مجبور شدم برم و او را ساكت كنم.وقتي بغلش كردم ...
30 شهريور 1391

خطري براي ارسطو

  ديشب قرار بود ارسطو را ببرند دكتر، متاسفانه نمره گيرمان نيامد ولي امشب ساعت هفت ونيم نوبت داريم. ناراحتي ارسطو همينطور ادامه داره و امروز بعد از خوردن شير همه آنچه خورده بود را بالا آورد وخدا را شكر مادرش پيشش نشسته بود وگرنه ممكن بود مشكلي را براش بوجود بياره! كاش يك بالا آوردن معمولي بود از بيني و گوش وحلق اين طفل بي زبان شير ميزد بيرون وچه استرسي را براي مامانش بوجود آورد. خدايا هر كي هر مشكلي داره اونو حلش كن. ...
30 شهريور 1391