امشب ارسطو رفت به خانه پدر بزرگ ديگش
با اينكه هنوز نيم ساعته كه ارسطو را از پيش ما بردن خيلي دلم براش تنگ شده.قراره يكي دو روز در شهر باباش بمونه واين چند روز خيلي ناراحتم. گريه هاش هم شيرين بود. قراره وبلاگ ديگه ارسطو را تعطيل كنم وعكسهاي روزهاي اول زندگيش را منتقل ني ني وبلاگ كنم. چون با اومدن گلشيد جون ديگه فرصت چند وبلاگ را ندارم امروز ارسطو جون پنجاه ويكمين روز تولدش هست.ديروز تا به حال قرار بود ارسطو را حمام ببريم مرتب كاري پيش آمد و اين طفل معصوم را با بدن كثيف به مسافرت بردند. اگر قادر باشم هر روز در باره اش مينويسم وعكسهاي ارسطو جون را بعدا ميگذارم ...












